رقص/حركت درماني
رقص/حركت درماني
(DMT = dance movement therapy)
يكي از فرم هاي expressive therapy محسوب ميشود. آنر با نام هاي رواندرماني حركتي و رقص درماني نيز ميشناسند. DMT بر پايه اين تئوري است كه ميگويد ‹بدن و ذهن جدانشدني اند›. رشته نسبتآ جدید، اما دانش بسیار قدیمی است. رقص درمانی ، که همچنین آن را حر کت یا جنبش درمانی نیز می نامند ، کاربرد رواندرمانی حرکت و جنبش بعنوان فرایندی برای ترکیب و یکپارچه کردن فرایندهای عاطفی ، شناختی ،اجتماعی و جسمانی مددجویان است.
تاریخچه
ارتقاء و رشد DMT را میتوان به دو موج نسبت داد. خیلی وقت قبل از اولین موج DMT در ایالات متحده(1940)، بریتانیا ایده ی رقص درمانی را بسط داد. اولین استفاده های درمانی از رقص به قرن 19 در بریتانیا برمیگردد. اگرچه ایالات متحده تاثیر بسزایی در رقص درمانی دارد ولی تئوری های اصلی این رشته از بریتانیا آغاز شده است.
کاربرد رواندرمانی در رقص و حرکت به موج دوم و حدود سال های 1970 تا 1980 برمیگردد. از این جا به بعد بود که DMT را به عنوان یک فرم از رواندرمانی دسته بندی کردند.
رقص اساسی ترین بخش هنرهای بیانی است که شامل بیان مستقیم احساسات و حالات روانی از طریق حرکت فیزیکی یا جسمانی بدن است. بر اساس این فرض که بدن و ذهن یا جسم و روان به هم مرتبط می باشند،رقص درمانی را به صورت" کاربرد رواندرمانی حرکت بعنوان یک فرایند تعریف میکنند که به یکپارچگی و انسجام عاطفی ، شناختی و جسمانی فرد کمک میکند". رقص درمانی تغییراتی را در احساسات ، شناخت، عملکرد جسمانی ، رفتار و دیدگاه و گرایش فرد به وجود می آورد.
بصورت كلي، رقص درمانی یعنی درمان از طریق رقص و حرکت، که ترجمه Tanztherapie است، یعنی رقص، اما نه به آن معنا که یک طراحی رقص وجود داشته باشد، بلکه هر حرکتی که با ریتم انجام بشود، در این مجموعه می گنجد. یعنی کسی ممکن است فقط نشسته باشد و با پایش روی زمین ریتم بگیرد یا صحبت کند و چشمهایش را بهم زند، همه این نوع حرکات با ریتم دراین مجموعه می گنجند. یعنی همه ی این حرکات معنی دارند.
زمانی که یکنفر از لحاظ روحی یا جسمی مشکلی پیدا می کند، حرکات و میمیک چهره اش تغییر می کند. بنابراین سلامتی با حرکات و فرم بدن و ریتمی که ما در آن زندگی می کنیم در ارتباط بسیار مستقیم است. . برای نمونه فرض کنید دهقانی که در مزرعه کار می کند و مرتب در فعالیت است. یعنی با طلوع آفتاب بیدار می شود و با غروب آفتاب به منزلش برمی گردد و زندگیش ریتم خاصی را دارد و تمام ارگانهای بدنش هم با این ریتم در ارتباط است و روحیه اش هم در ارتباط با همان ریتمی است که خواب و نظم غذا خوردنش ونظم حرکاتش در کار دارند. حالا فرض کنید انسانی که اینهمه انرژی دارد و این انرژی باید در گردش باشد، بشکلی محدودیت برایش ایجاد شود. مثلا کودکی که اجازه ی بازی ندارد، یا اجازه ی هر نوع بازی را ندارد، مثلا نمی گذارند بدود یا جایی برای دویدن ندارد و یا فرض کنید اصلا از او نمی خواهند که آن انرژیی را که دارد در جریان بیندازد. این انرژی در بدن محدود شده و در آنجا ایجاد سد می کند. مسلم است که این سد در روحیه نیز تاثیر می گذارد. زمانی که از طریقی این سدها را برداریم، فرض کنیم از طریق حرکات خاصی یا آموزش موسیقی، و جریان این انرژی را دوباره تحریک کنیم، در آن شخص احساس زندگی ایجاد می شود و باعث می شود این احساس در کار روزمره اش، در درسش، در زندگی اش با افراد دیگر، با محیط اطرافش نقش بازی کند و کیفیت زندگی اش را بالاتر ببرد.
مطالعات رقص درمانی نشان می دهد در آفریقا، كه ”سرزمین رقص“ نام دارد، بیماری های روانی و حركتی از تمام نقاط دیگر جهان كمتر است.
انفرادي يا گروهي بودن : شاید افراد خانواده ای به یک درمانگر مراجعه کنند و مشکلی داشته باشند که درمانگر با آن ها بصورت جمعی کار می کند، در واقع در یک گروه. یا اینکه افراد متفاوتی هستند که مشکل مشترکی دارند، آنها می توانند در یک گروه، رقص درمانی بشوند. ولی ممکن است کسی هم باشد که بخواهد به شکل انفرادی معالجه شود. می توان در مجموع گفت استفاده از روش رقص درمانی مانند انواع روشهای درمانی دیگر، هم بصورت جمعی و هم بصورت فردی امکان پذیر است.
پيكر بندي جلسات DMT : 1- آمادگي=مرحله دست گرمي كه امنيت ايجاد شده است. 2-نهفتگي=آرام بودن، حركت به سمت خودآگاه،حركات نمادين شده اند. 3- روشن سازي= معاني ظاهر شده و ميتوانند اثرات مثبت و منفي داشته باشند. 4- ارزيابي= بحث در مورد اهميت فرآيند، آماده براي خاتمه دادن درمان.
مكان هاي اجرا : مراكز توانبخشي سلامت ذهن، محيط هاي آموزشي و پزشكي، خانه هاي پرستاري، مكانهاي مربوط به ارتقاء سلامت، محيط هاي دادگاهي(قانوني)، مراكز پيش گيري از بيماري
اصول نظري DMT : 1-بدن و ذهن تعامل ميكنند تا تغيیر رخ دهد 2-حركت، شخصيت را بازتاب ميدهد 3-ارتباط درماني، واسطه اي است بين دست كم چند حوزه غير كلامي، بطور مثال درمانگر آينه اي ميشود براي بازتاب حركات مددجو 4-حركت، محتوي يك عملكرد نمادين است و چنين حركتي ميتواند مدركي براي فرآيند ناخودآگاه باشد. 5-ابتكار در حركات، به مددجو اجازه ميدهد تا راه هاي جديدي را بيازمايد. 6-ايجاد تكرار در رشد و نمو حركتي.
كاربردهاي رقص درماني
می توان واقعا در تمام موارد از این روش استفاده کرد. البته در موارد خیلی جدی بیماری های روانی که بیمار تحت درمان دارویی ست، باید این نوع از معالجه را در تکمیل معالجه ای که بیمار تحت درمان آن است بکار گرفت. یعنی این نوع درمان فقط می تواند بصورت تکمیلی کمک هایی بکند. در موارد دیگر شرایط فرق می کند، یعنی وقتی که فرد مراجعه کننده به آنصورت اختلالات روانی ندارد که تحت درمان دارویی باشد، او با هر مشکلی می تواند از شیوه رقص درمانی برای معالجه اش مدد جوید. برای نمونه فردی که به افسردگی دچار است.
البته افسردگی هم در حالتي كه بیماری ست در درجه اول نياز به دارو درماني دارد ولی نوعی از آن وجود دارد که خیلی ها در زندگی روزمره می توانند گرفتارش شوند. در هر صورت کسانی که در موارد گفته شده مشکلی دارند، می توانند به درمانگر مراجعه بکنند.
کسی که افسرده است اگر شما صدتا نوار خیلی زیبا هم برایش پخش کنید و موسیقی خیلی عالی ای هم برایش اجرا کنید، ممکن است تاثیر کمی روی او بگذارد، ولی نمی تواند آن اتفاقی را که در درونش می افتد، به بیرون منتقل کند.
این جنبه ای است که رقص درمانی خیلی روی آن تاکید دارد، یعنی اینکه شما این احساس را از درون به بیرون منتقل کنید، یعنی ارتباط با بیرون را دوباره برقرار کنید. برقرار کردن این ارتباط با بیرون از یک آدم افسرده خودبخود برنمی آید. درمانگر در واقع باید خیلی با احساس همدلی با کسی که حرکات و ریتم بدنش به دلایلی محدود شده و به بیرون منتقل نمی شود، برخورد کند. افراد افسرده، سايكوموتور كندي دارند و حتي در موارد شدید آن افسردگی می تواند انسان را نیمه فلج کند. انسان افسرده میمیک صورتش به کلی تغییر می کند و تبدیل به نوعی ماسک می شود. شما نمی توانید با موسیقی خاصی یکمرتبه این شخص را به فعالیت وادارید. این شخص باید به مرور زمان از درون حرکت را حس کند، خودش را لمس کند و خودش را احساس کند و این یک پروسه ی طولانی مدت است .
گرايش ها و حيطه ها : از گرايش هاي اين رشته ميتوان به رقص درماني آفريقايي، رقص درماني هندي يا شرقي، و رقص درماني غربي اشاره كرد. رقص درمانگران هر کدام در حیطه معینی عمل می کنند. فرض کنید کسی که بیشتر با بچه ها و نوجوانان کار می کند و در زمینه درمان آنان تجربه کسب کرده، دیگری در بیمارستانهای روانی تخصص اش را گرفته و او باز با بخش بیمارهای دیگر سروکار پیدا می کند و همینطور به نسبت زیر مجموعه هایی که در مسایل روانی وجود دارد، درمانگر هم حوزه کار خودش را تعیین کرده و در آن تجربه کسب می کند .
DMT استرس را به ميزان زيادي ميكاهد و ميتواند در بيماري ها و اختلالاتي بكار رود، از جمله:
اتيسم، ناتواني يادگيري، عقب ماندگي ذهني، نواقص شنوايي، نواقص بينايي،از كار افتادگي جسماني،سالمندي، اختلالات خوردن(كمك به اصلاح تصاویر بدني دسته بندي نشده براي اتمام رفتارهاي تخريبي و باز گشايي معاني نمادين)،اختلال اضطرابي پس از حادثه(در هم آميختن گذشته و حال از طريق نمادسازي در محيطي امن براي مواجهه با خاطرات دردناك)،پاركينسون، و ايجاد آمادگي براي زناني كه ميخواهند بچه دار شوند.
ادارهه امور آموزشی DMT را انجمن رقص درمانی آمریکا در دست دارد. براي رقص/حركت درمانگر شدن به master's degree نياز است. به كسي عنوان DTR تعلق ميگيرد كه در سطح مقدماتي حداقل 700 ساعت كار باليني داشته باشد. كساني كه به 3640 ساعت كار باليني دست پيدا كنند، ميتوانند به عضويت ‹‹آكادمي رقص درمانگران-ADTR ›› درآيند.
منابع فارسي:
1- فروم هاي فارسي
English references:
1- Wikipedia, free encyclopedia
2- American Dance Therapy Association(ADTA)
3- Association for dance movement therapy, United Kingdom(ADMTUK)