Motor learning

Motor learning (ML) عبارتست از کسب و انطباق الگوهای حرکتی آموخته شده در طول زمان. به علاوه شامل پردازش های شناختی و درکی برای کدبندی برنامه های حرکتی متفاوت نیز میشود. ML شامل عمل و تجربه است(practice and experience) که این دو مورد به سمت تغییرات دائمی در توانایی قرد سوق پیدا میکنند تا فرد حرکات مناسبی را برای برطرف کردن عملکرد کاری ایجاد کند.

Motor control(MC) برآیند ML است و شامل توانایی برای تولید حرکات هدفمند اندام ها و تطابقات پوسچرال در پاسخ به نیازهای فعالیت و نیازهای محیطی میشود.

مطالعات اخیر، از یک تئوری حمایت میکندد که این تئوری شکلی است از plasticity مغزی و تحت عنوان cortical map reorganization شناخته میشود و نقش بالایی را در بازیابی استفاده عملکردی از اندام فوقانی همی پارزی شده بعد از CVA بازی میکند.

 

Dynamic Systems Theory (DST)

رویکردهای جدید MC، بر مبنای DST هستند که رفتار حرکتی را به عنوان یک تعامل پویا بین فاکتورهای بیمار(مثل درک و شناخت)، context(مثل مادی، اجتماعی، زمانی) و اکوپیشن هایی نشان میدهد که باید برای نمایش دادن نقش های مددجو انجام شوند.

DST بر مبنای یک مدل heterarchic است که نشان میدهد هر مولفه (مثل مددجو، محیط، و عملکرد کاری) دارای نقشی حیاتی در حمایت از تعامل پویای توانایی های مددجو برای درگیر شدن در occupation هستند. بنابراین movement و motor control برآیندهای تعامل پویا بین هریک از ساب سیستم ها هستند و به علاوه هر تغییر در سیستم، بر کل ساب سیستم ها موثر است.

Heterarchical Model در تضاد با Hierarchical Model بوده و به نواحی آلی تری در CNS اشاره دارد که بر مناطق پایینی CNS، حکمرانی میکنند.

رویکردهای سنتی sensorimotor مثل NDT، PNF، تئوری های Rood و Brunstrom همگی بر مبنای مدل هیرارشیک هستند. تحقیقات اخیر از DST حمایت میکنند به این صورت که ML و رشد MC یک پروسه ی داینامیک بوده و شامل تعامل بین فرد و محیط و کارهایی(occupation) است که فرد نیاز دارد که انجام دهد یا میتواند که انجام دهد.

 

Task Oriented Approach(TOA)

TOA برای بهبود حرکتی بر مبنای اصول DST است به این صورت که عملکرد کاری و بازیابی حرکتی از یک تعامل پویا بین فرد، محیط و کارهایی که فرد انجام شان میدهد، ناشی میشود.

این رویکرد در کاردمانی، مبتنی بر OCCUPATION و CLIENT-CENTER بوده و توانمندسازی مددجو برای کسب بهبود حرکتی از طریق عملکرد کاری متمرکز است که از اشیاء واقعی، محیط ها و اکوپیشن های معنی دار استفاده میکند. مددجو هم چنین بایستی فرصتی داشته باشد برای تلاش کردن تا به حل مشکلات حرکتی در زمینه ای از چند محیط بپردازد و از تنوعی از استراتژی ها بهره ببرد. تحقیقات نشان میدهند که context محیطی، نقش کلیدی را در انتقال «اکتساب مهارت حرکتی» بازی میکند.

 میتوان با استفاده از COPM با اکوپیشن های مهم برای بیمار آشنا شد و از آنها برای ایجاد انگیزه در وی استفاده کرد تا با استفاده از استرتژی های حرکتی مختلف، به حل مشکل خود بپردازد. برنامه ریزی مداخله به صورت همکارانه بین درمانگر و مددجو ایجاد میشود و به مددجو کمک میکند تا نقش فوق فعالی را در پیشرفت به سمت اهدافش داشته باشد و به این گونه، تسهیل موثری جریان خواهد داشت.

تحقیقات انجام شده نیز بیان کرده اند که یک رویکرد میتنی بر occupation موثر تر از درمان عیوب Motor Control با exerciseهای عادتی و یکنواخت است. به علاوه، درگیر شدن در occupation یا activity به صورت کامل(از ابتدا تا انتها)، موثرتر، نیرومندتر و از لحاظ پاسخ حرکتی، هماهنگ تر از زمانی است که فرد فقط به انجام بخش های کوچکی از فعالیت میپردازد.

آنالیز فعالیت نیز باید صورت گیرد تا حرکات لازم برای تکمیل موفقیت آمیز task  مشخص شود. درجه بندی فعالیت نیز باید صورت گیرد تا مددجو را به ادامه راهش در رسیدن به هدف، تشویق کند. به علاوه Motor Learning زمانی امکان پذیر خواهد بود که مددجو فرصت های چندگانه ی واقعی را برای انتقال یادگیری در طول context های چندگانه داشته باشد.

ارائه آنالیزهای کمی و کیفی به مددجو کمک میکند تا به لحاظ شناختی، قدرت و ضعف خود را در استراتژی های حرکتی خاص بازتاب داده و یک استراتژی موثرتر را برای تکمیل فعالیت به کار ببند. این گفتگو مددجو را قادر میکند تا یاد بگیرد که چطور مهارتهای حرکتی چندگانه را در context های متفاوت بکار گیرد.

 

Reference

Pedretti's Occupational Therapy practice skills for physical dysfunction – sixth edition